شاید آپ آخر...
امتحان ها تموم شد و من همه ی وقتم رو براشون گذاشتم و همه ی تلاشم رو کردم دیگه حالا هرچی شد شد دیگه مهم نیست.مهم اون تلاشم بود که انجام دادم.ولی قبل امتحان ها یک شوک روحی بزرگی خوردم که الان توضیح میدم.
بعد از اون ۶ روز بی خبری من اسمس دادم به (م) که "دلم برات تنگ شده" و اون هم زد "منم همینطور٬باید در مورد خیلی چیزا با هم حرف بزنیم"تا اینکه ۳ شب بعدش با هم حرف زدیم و بلاخره مشخص شد که تصمیم (م) چیه و این همه مدت به چی فکر میکرده.اولش با گریه از طرف اون شروع شد و گفت که من به بابا گفتم که ما قصد ازدواج داریم و بابا هم اصلا مسخرم نکرد گفتم نباید هم این فکر رو که بابا مسخرت میکنه میداشتی.مقدمات رو خیلی خوب گفتی (م) و بعد تصمیمتو برای اینکه رابطه رو ببریم به یه دوستی ساده که هرکی خواست بتونه بره با یکی دیگه و هیچ لطمه ای به این رابطه سر این قضیه نخوره بیان کردی.گریه و اشک های من حالا دیگه تبدیل به هق هق شده بود که یهو دیدم صدای خواهر (م) از پشت تل میاد.(مه) هم همون حرفهای (م) رو میزد بدون هیچ کم و کاستی ولی میگفت اینا حرفهای (م) هست و .....
مهم نیست که تصمیم از کی بوده و اون حرفها حرفهای کی بوده مهم اینه که زده شد به من اون شب توی یک شوک روحی قبل امتحاناتم قرار گرفتم که خیلی اذیتم کرد.چون عاشق یه نفر بودم قبول کردم(این وسط از طرف من پیشنهاد کات کامل هم مطرح شد که بعد خودم پس گرفتم چون نمیتونم کاملا از زندگیم بیرونت بیارم) همچنان دست و پا زدن های من ادامه داشت ولی بی فایده بود...
حالا ما شدیم دو تا دوست صمیمی و من برای اون حکم بهترین دوست رو دارم(در صورتی که ما رابطه ی قبلیمون رو از بی اف جی اف هم فراتر میدونستیم و خیلی مسائل رو راحت به هم میگفتیم) خب مسلماً واسه کسی که چه رویا ها داشته خیلی قبولش سخت بود که اون رابطه به یه رابطه ی سطح پایین تبدیل شه.فقط برای این قبول کردم چون خیلی بی تابی میکرد از نبودم منم دیدم تنها راهی که بی تابی نکنه اینه که رابطه رو سطحشو بیاریم پایین.
تنها مشکل من با این قضیه اینه که تو بهم گفتی که هردومون میتونیم بریم سراغ نفر دیگه ای به عنوان بی اف یا جی اف یا حتی همسر! آخه چطور میتونی؟می تونی اون همه حرف رو زیر پا بذاری بری؟منکه نمیتونم واقعا نمیتونم.تو مگه عاشقم نبودی؟.........
برام دعا کنید ایندفعه نه برای رابطه بلکه برای اینکه راحت تر با این قضیه کنار بیام.اصلا دوست نداشتم در این مورد دیگه فکر کنم اینم خلاصه کردم که برای افرادی که میان و این وب رو میخونن و شرایط ما رو دارن درس عبرتی بشه که با شرایط ما همون اول تا کار به عاشقی و وابستگی نکشیده ادامه ندن.
در مورد این وبلاگ هم باید با (م) صحبت کنم که آیا ادامه بدیم نوشتن رو یا نه.وبلاگ حذف نمیشه فقط ممکنه عنوانش عوض شه.اگر (م) قبول کرد که باز هم بنویسه من هم تو این وبلاگ مینویسم ولی اگر قبول نکرد که یه وبلاگ دیگه بصورت شخصی راه اندازی میکنم و ادامه میدم.
عمر عاشقونه ی این وبلاگ چه زود تموم شد.هنوز یک سال نشده یادش بخیر ولنتاین پارسال بود....
ب د ر و د ![]()
