
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:یه کوله بار تجربه از رابطه ی اینترنتی در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
اين وبلاگ رو زديم تا تجربه ي اين دورانو ثبت كنيم.
(م)...... مونث
(ه)......مذكر
ما حدود 1500 کیلومتر از هم فاصله مکانی داریم و نحوه ی آشناییمون هم از طریق اینترنت در شبی تاریک بود...
برامون دعا کنید به هم برسیم اگه به صلاحمونه.
ممنونم که سر زدید.
"کاش با واژه ی کاش نمیشد جمله ساخت"
سلام.
امتحان ها تموم شد و من همه ی وقتم رو براشون گذاشتم و همه ی تلاشم رو کردم دیگه حالا هرچی شد شد دیگه مهم نیست.مهم اون تلاشم بود که انجام دادم.ولی قبل امتحان ها یک شوک روحی بزرگی خوردم که الان توضیح میدم.
بعد از اون ۶ روز بی خبری من اسمس دادم به (م) که "دلم برات تنگ شده" و اون هم زد "منم همینطور٬باید در مورد خیلی چیزا با هم حرف بزنیم"تا اینکه ۳ شب بعدش با هم حرف زدیم و بلاخره مشخص شد که تصمیم (م) چیه و این همه مدت به چی فکر میکرده.اولش با گریه از طرف اون شروع شد و گفت که من به بابا گفتم که ما قصد ازدواج داریم و بابا هم اصلا مسخرم نکرد گفتم نباید هم این فکر رو که بابا مسخرت میکنه میداشتی.مقدمات رو خیلی خوب گفتی (م) و بعد تصمیمتو برای اینکه رابطه رو ببریم به یه دوستی ساده که هرکی خواست بتونه بره با یکی دیگه و هیچ لطمه ای به این رابطه سر این قضیه نخوره بیان کردی.گریه و اشک های من حالا دیگه تبدیل به هق هق شده بود که یهو دیدم صدای خواهر (م) از پشت تل میاد.(مه) هم همون حرفهای (م) رو میزد بدون هیچ کم و کاستی ولی میگفت اینا حرفهای (م) هست و .....
مهم نیست که تصمیم از کی بوده و اون حرفها حرفهای کی بوده مهم اینه که زده شد به من اون شب توی یک شوک روحی قبل امتحاناتم قرار گرفتم که خیلی اذیتم کرد.چون عاشق یه نفر بودم قبول کردم(این وسط از طرف من پیشنهاد کات کامل هم مطرح شد که بعد خودم پس گرفتم چون نمیتونم کاملا از زندگیم بیرونت بیارم) همچنان دست و پا زدن های من ادامه داشت ولی بی فایده بود...
حالا ما شدیم دو تا دوست صمیمی و من برای اون حکم بهترین دوست رو دارم(در صورتی که ما رابطه ی قبلیمون رو از بی اف جی اف هم فراتر میدونستیم و خیلی مسائل رو راحت به هم میگفتیم) خب مسلماً واسه کسی که چه رویا ها داشته خیلی قبولش سخت بود که اون رابطه به یه رابطه ی سطح پایین تبدیل شه.فقط برای این قبول کردم چون خیلی بی تابی میکرد از نبودم منم دیدم تنها راهی که بی تابی نکنه اینه که رابطه رو سطحشو بیاریم پایین.
تنها مشکل من با این قضیه اینه که تو بهم گفتی که هردومون میتونیم بریم سراغ نفر دیگه ای به عنوان بی اف یا جی اف یا حتی همسر! آخه چطور میتونی؟می تونی اون همه حرف رو زیر پا بذاری بری؟منکه نمیتونم واقعا نمیتونم.تو مگه عاشقم نبودی؟.........
برام دعا کنید ایندفعه نه برای رابطه بلکه برای اینکه راحت تر با این قضیه کنار بیام.اصلا دوست نداشتم در این مورد دیگه فکر کنم اینم خلاصه کردم که برای افرادی که میان و این وب رو میخونن و شرایط ما رو دارن درس عبرتی بشه که با شرایط ما همون اول تا کار به عاشقی و وابستگی نکشیده ادامه ندن.
در مورد این وبلاگ هم باید با (م) صحبت کنم که آیا ادامه بدیم نوشتن رو یا نه.وبلاگ حذف نمیشه فقط ممکنه عنوانش عوض شه.اگر (م) قبول کرد که باز هم بنویسه من هم تو این وبلاگ مینویسم ولی اگر قبول نکرد که یه وبلاگ دیگه بصورت شخصی راه اندازی میکنم و ادامه میدم.
عمر عاشقونه ی این وبلاگ چه زود تموم شد.هنوز یک سال نشده یادش بخیر ولنتاین پارسال بود....
ب د ر و د ![]()
[+]
نوشته شده توسط M.H در 16:40
|
|
سلام.
این آپ به احتمال قوی آخرین آپ من قبل امتحانام هست اگه اتفاق خاصی نیفته البته.میدونم همتون با من موافقید که تو یه رابطه دو طرفه که ادعای عاشقی میکنند باید عشقشون رو به هم اثبات کنند و نشون بدن علاوه بر حرفی که میزنند در عمل هم این عشق درونشون موج میزنه.
ما همانند چند ماه قبل که در مشهد بودم با هم تقریبا یه هفته ای هست که نه حرف زدیم و نه از هم خبری داریم و حتی اسمس هم نمیدیم.این مساله با شکستن غرور من(در دلخوری چند ماه پیش مشهد) به خاطر عشقم به پایان رسید گرچه که دفعه ی قبل هم من مقصر نبودم برای اون بی خبری ۴ روز و ۹ ساعتی ولی بازم اومدم و به مساله پایان دادم.همون روزی که برای رفع کدورت ها به (م) زنگ زدم ازش قول گرفتم که دیگه نذاریم همانند این قضیه دوباره اتفاق بیفته(همه ی دوستان میدونند من چقد روی قول دادن حساس هستم) ولی باز هم اتفاق افتاد و جالبه خود (م) هم شروع به قطع این رابطه و بی خبر گذاشتن من کرد(پس بد قولی کرد و زیر قولش زد)
اسمس های قدیمیمو که میخونم میبینم قبلا که اینقد رابطه ریشه دار نشده بود حتی ۷ ساعت که از هم خبر نداشتیم (م) احساس دلتنگی میکرد و اسمس میداد و به دلخوریمون پایان میداد چطور میشه حالا که خیلی بیشتر وابسه شدیم اینجوری بشه که تا الان ۱ هفته از هم کاملا بی خبریم؟این سوال خیلی اذیتم میکنه چون با عقل جور در نمیاد.
خیلی وقته احساس میکنم برای (م) تکراری شدم و دیگه با میل به رابطه نگاه نمیکنه.فک میکنم دنبال بهونست تا رابطه رو تموم کنه(شاید اشتباه میکنم ولی رفتارت باعث میشه اینطوری فک کنم).خیلی وقته جز حرف با عملش اصلا ثابت نکرده که دوسم داره و به ادامه ی رابطه علاقه منده.یکی از بزرگان میگه :عشقت رو رها کن اگه مال تو باشه حتما بر میگرده. شاید این بی خبری لازم باشه برای مدتی تا هردومون با تک تک ذرات درونیمون بفهمیم که چقد همدیگرو دوست داریم ولی این مساله موضوع بسیار تعیین کننده ای برای اثبات عشق اون به من خواهد بود.برای اینکه نشون بده و اثبات کنه که هنوزم این رابطه رو دوست داره.
بی شک من سر این قضیه (م) رو رها کردم که اگر مال من باشه حتما بر میگرده و اگر نه که اجباری در کار نیست.بهتر از من دید بره با اون زندگی کنه چون من معمولا عادت ندارم به زور کسی رو وادار به کاری بکنم.تنها نکته ای که ازش برای خودم میترسم اینه که حتما همتون میدونید کم بودن باعث دلتنگی میشه ولی نبودن باعث عادت.میترسم اگه این قضیه طولانی شه و خبری از (م) نشه به نبودش عادت کنم.
پ.ن۰:کجاست بگو اونکه برات میمرده کو؟ اونکه قسم میخورده که دوست داره اما بجاش با یه قسم هرچی که داشته برده کو؟تنها شدی باز تف سر بالا شدی گذاشت و رفت دیدی دوست نداشت و رفت کجاست بگو اونکه برات میمرده و هرچی که داشتی برده کو.......
پ.ن۱:امتحانام از ۲۲ دی تا ۶ بهمن هست اگه تا ششم نیومدم ببخشید.
پ.ن۲:وقت نمیکنم دوستان بهتون سر بزنم باز هم ببخشید.
پ.ن۳: اومدم تا شما رو از وضعیت رابطه آگاه کنم.میدونم نگرانید.وضعیت بحرانیه لطفا دعا کنید.
تا بعد بدرود![]()
[+]
نوشته شده توسط M.H در 9:1
|
|
سلام.
داره بارون میاد فجیع.تا حالا چیزی در مورد بارون های مناطق کویری شنیدی؟میخوام یکم ببرمت تو حس الان من.پس بشین سر جات و خوب بخون.
اول یه آهنگ غمگین بذار(ترجیحا ترک ۲ یا ۱۰ آلبوم جدید محسن چاوشی) و تا تهش با من باش....
بارون داره میاد و رعد وحشتناک اون همراه٬هوا تاریکه و آهنگ غمگین به گوش میرسه و اتاقتو پر کرده.صدای خوردن بارون به پنجره ی اتاقت میاد.اشتباه نکن این بارون مثل بارونای شما نیست.اگه تو این بارون تونستی ۲ مین بمونی بعد هرچی خواستی بگو.ضربه هاش مثل پتک میخوره توی سرت.
شاید الان برق ها بره پس تا اینجارو میفرستم تو بلاگ تا از دست نره.
Hey....... تنها بودن خیلی سخته میدونستی؟شاید همه کنارت باشن و دلت به این خوش باشه٬شاید دلت به این خوش باشه یکی رو داری که هر وقت بهش نیاز داری هست ولی تا حالا شده اون یه نفر خودش نیاز به کمک داشته باشه وقتی تو هم نیاز به کمک داری؟شده هردوتون از یه درد رنج ببرین؟به نظرتون کسی میتونه کمک کنه ایندوتارو؟اصلا این دو تا میتونن به هم کمک کنن؟یکی میتونه خودشو خوب جلوه بده تا اون یکی احساس نکنه که تنها کسش هم نمیتونه کمکش کنه؟
پس عشق چیه؟این عشق لعنتی امون منو بریده.به خاطر اینکه اون احساس نکنه که من نمیتونم کمکش کنم خودم رو خوب نشون میدم.منم دلتنگم منم اذیت میشم از این همه دوری ولی وقتی که اون از این دوری شکایت میکنه خودمو خوب نشون میدمو سعی میکنم با همه ی این مشکلاتی که دارم نشون ندم که منم داغونم.
ولی تا کی؟تا چه مدت؟آدم تا کی میتونه تحمل کنه این شرایط رو؟هر وقت (م) از خدا میخواد که قدرت تحمل این شرایط رو بهش بده من یه ترس عجیب میگیرم.کاش الان تو وضعیت من بودین.این شرایط محیط همگام شد تا بتونم حسم رو تخلیه کنم.میدونی از چی میترسم؟از اینکه یه روز خدای نکرده بیاد و به من بگه (ه) من بریدم و دیگه توانشو ندارم بیا تمومش کنیم...........و این یعنی مرگ این همه خاطره.......مرگ این همه خیالی که برای آینده با (م) برای خودم ساختم..........مرگ احساسات من........مرگ (ه) فعلی و تبدیل اون به موجودی که خودتون میدونید.
میترسم از خ ی ا ن ت....میترسم از مرگ ر و ح م.....میترسم از مرگ ا ح س ا س ا ت خود.....این احساسات داره دیوونم میکنه........کاش میدونستین چی میگم ولی میدونم تو این وضعیت هیچکدومتون نبودید و آرزو میکنم نباشید....شده تا حالا تو چشمای عشقت یه بار هم زل نزده باشی؟شده دستاشو با این همه عشق یه بار هم لمس نکرده باشید؟شده تا حالا رو در رو با عقشت حرف نزده باشی؟؟؟هه همش نه مگه نه؟!
تا کی آخه ؟ کسی که خودش این حس رو داره چجوری میتونه کمکت کنه عزیزم؟چجوری آرومت کنه؟وقتی زنگ میزنم و میبینم گریه میکنی و دوست نداری من رو تو اون حالتت شریک کنی تو بودی چه حسی میشدی؟تا حالا شده به خاطر دلتنگی پشت تل هق هق بزنی؟ده نه دیگه نشده.....نشده که بفهمی چی میکشیم ما نشده..............
تقدیر......................................................................................................................
پ.ن۱: ۶ روز کامل هوا ابری بود و بارون میبارید٬یعنی ۶ روز من خورشید رو ندیدم و این اولین بار تو عمرم بود که اینقد زیاد ازش دور بودم.واسه ما که تو این مناطقیم یه جور عادت هست دیدنش ولی....
پ.ن۲:منصور دوباره برگشت٬ما مخلصتیم ولی خیلی بی معرفتی خیلی.......
پ.ن۳:میام به همتون سر میزنم و نظر خواهم داد منتظر باشید.
پ.ن۴:ما با هم خوبیم ولی این حس داره دیوونمون میکنه....ما قهر یا دلخور نیستیم که شاید خدای نکرده با طولانی شدن این حس در (م) پیش بیاد این دلخوری لعنتی....
پ.ن۵:من بی معرفت نیستم دوستان سرم شلوغه لطفا عفو کنید....الهی العفو......
پ.ن۶: ......................Hey
BedrooD![]()
[+]
نوشته شده توسط M.H در 18:12
|
|
salam
omidvaram hamatoon khoob bashid,bebakhshid eng neveshtam ake koli khabam miyad koliyam saram dard mikone age nemineveshtamam kheyli behem bar mikhord ..akhe kheyli tike mindazin khodemoonim hala
alan man daram ba joon kanoon paragraph minevisam ghashangamam khabide gharare 12 bidaresh konam kosht khodesho baske dars khoond akharesham mire koli nomrash khoob misheha ama khob behesh hagh midam khar khooni kone manam azin kara mikardam alanam mikonama ama mese ghabl natije nemide
.mesdaghesh emtehane tarjomast ke (h) khoob midoone che khabare.
hese goftan az nomreha o ostado in chiza nist faghat begam midterma tamoom shod va teye 2 hafte joone maro bala avordan .kelasaye amoozeshgaham hafteye dige tamoom mishe va ta 5 dey ye reste hesabi daram .bacheha age hesesh oomad badan miyam farsish mikonam dige vejdan dard gerefte boodam baske nayoomade boodam .ahan zemnan ghalat kardan ba in site maskharashoon mage webe ma ba 2 ta adam be in mohemi ke moozooshim gheymat dare ?deleshoonam bekhad .hasoodan koooooorrrrrrrrr shaaan.man beram baghieye mashkhamo benevisam alan aghamoon bidar mishe bayad havasam be oon bashe![]()
koliyam doosetoon darim
2a yadetoon nare
bedrrrrrrroooooooooooooddddddddd![]()
![]()
taghlidam kare hamooniye ke alan be man goft meymoon
.
[+]
نوشته شده توسط M.H در 22:31
|
|
سلام.
اصلا حس آپ نبود خیلی هم عجله داشتم یه چکی بکنم جی میلمو و سریع برم سراغ درس زیبای نقشه برداری چون فردا کوئیز میگیره از این درس ولی یهو به یه سایت جالب برخورد کردم و کنجکاویم گفت ببینم چه جوریاست
بله این سایت چیزی نبود جز یک سایت جالب که ارزش وبلاگتون رو با دادن آدرس تخمین میزنه به دلار!
گفتم چه جالب و پریدم پشت این سایت و آدرسو دادمو آماده برای اسب سواری شدم که دیدم... دهه...
یعنی چی؟ یعنی وبلاگ من فقط $1,693.62 (۱ دلار و ۶۹۳ سنت و ۶۲ قرون!) ارزش داره؟
یعنی یه چیزی معادل ۲ هزار تومن خودمون.پس یعنی وبلاگ من دوزارم نمی ارزید؟؟!!!!
خندیدم به این سایت مسخره که تنها مسایل بازدید و نظرات و مدت زمان تاسیس! رو مد نظر قرار میده و نگاه نمیکنه محتوی این وبلاگ ها چی هست.ممکنه یه وبلاگ با گذاشتن عکس ها و مطالب بد بد ! به بالاترین نظرات و بازدید ها برسه ولی از لحاظ محتوایی ارزش نداشته باشه ولی اینجا رقم بالاتری رو به خودش اختصاص میده.
البته اصولا قیمت گذاری برای وبلاگ هایی که دلنوشته یا روزنوشته هستند بی معنیه منم برای ارضا کردن حس کنجکاویم یه امتحان کوچولو کردم.شما هم میتونید از طریق لینک زیر ارزش وبلاگ خودتونو به دلار ببینید:
تخمين ارزش افزوده ی وبلاگ شما!!! D:
اين وبلاگ رو هرچقدر قيمت هم روش بذارن بازم برام كمه چون من تو اين ۱۰ ماهي كه اين وبلاگ رو زدم هم خاطراتم رو جاودانه كردم و هم دوستان خوبي پيدا كردم و كسي هم كه روي خاطرات و دوستاش قيمت نميذاره...ميذاره؟؟؟!!!
حالا شما بگيد ارزش وبلاگ من و (م) خودم چقدره؟؟؟؟؟!!!!!
بریم سراغ رابطه چون همتون این قسمتو دوست دارید
خدارو شکر به خاطر ماشاالله هایی که پست قبل گفته شد از دلخوری خبری نیست پس به افتخار کسایی که گفتم ماشاالله یه کف مرتب![]()
![]()
هر روز بیشتر و بیشتر به هم وابسته میشیم و همشم دلمون برای هم تنگ میشه.بعضی از کارهای کوچیک هست که آدمو خیلی شاد میکنه و (م) به خوبی بلد این کار هارو(اون انرژی مثبتی که روز جمعه زنگ زدی گرفتی رو میگم (م) خانوم! و البته ....
) هر وقتم مواظب خودش نیست یا به حرفام گوش نمیده تنبیهش میکنم
( (م) میدونه چه تنبیهی!!!!) فقط نمیدونم این تنبیهه چه مشکلی داره که (م) همش میخواد تنبیه شه!!!! ای جان من دختر چوکولوی من!!!![]()
بریم سراغ بخش جوون پسند این برنامه که چیزی جز پ.ن ها نمیباشد!
پ.ن۱:از همه ی کسانی که دوستان صمیمی بنده هستند و آپ میکنند و من نمیتون بیام و نظر بدم عذر میخوام٬ میدونم شما برای نظرات من بهم سر نمیزنید ولی بازم عذاب وجدان دارم خیلی وقتم پره ولی در اولین فرصت قول میدم بیام و کلی نظر بدم براتون.
پ.ن۲:دوستان همه ی آپ هاتونو سیو میکنم وقت بیکاریم میخونم فکر نکنید اینقد دیگه بی انصاف شدم.
پ.ن۳:موندم مقاومت رو بخونم٬ریاضی بخونم٬دینامیک بخونم٬نقشه برداری بخونم٬دیفرانسیل بخونم ای خب مرض چی بخونم خب![]()
![]()
پ.ن۴:بعد از پست قبل که گفتم یکی بیاد این ابرارو باردار کنه ۳ بار بارون اومد
ناقلا ها سریع بگید کی باردارشون کرده بود؟؟؟!!!!!
پ.ن۵:تقریبا هر دو روز یه بار آن میشم نهایت ۳۰ مین اگه بمونم پس واقعا باز هم شرمندم اینقد کم پیدا شدم.
" اف(دال)= تا د(بع ب رو )
"
پ.ن۱+۵: اف(دال) تابع ما بر حسب دال میباشد!
پ.ن۶: در معادله ی بالا از د فاکتور گرفته شده که اگر د را در پرانتز ضرب کنیم عبارت بالا میشود "تا بعد بدرود"!
پ.ن۷: کی گفته من دارم خر میزنم؟؟؟!!! چشم نکنید یه وقت ها!!
پ.ن۸: بگو ماشالله![]()
[+]
نوشته شده توسط M.H در 15:30
|
|